امشب تمام عظمت هستی در برابر عشق تعظیم می کند
زیرا می خواهد اولین برگی که از بلندی افتاد را نظاره کند. . .

در ته فنجان قهوه ام کفش های توست
فقط نمی دانم می آیی یا می روی …

دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده
با آجرهایی که تک تکشون شکستن. . . .

حالا ک تا اینجا اومدم …
حالا ک چیزی ب رسیدن ب تو نمونده …
خدا تازه یادش افتاده ما قسمت هم نیستیم …

هوای تو داره دنیامو میگیره
من از این اتفاق تازه خوشحالم
نفسهای منو عطر تو پر کرده
از این احساس، بیاندازه خوشحالم

حاضرم روی این جمله قسم بخورم
«وقتی یکی باهات سردمیشه»
«داره از یه جای دیگه گرم میشه»

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یاکه من مستم یا که سازت ساز نیست
ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو
یا که من مست و خرابم یا که تارت تار نیست

قلب من با تیغ کسانی زخم برداشت که
از آنها انتظار محبت داشتم
نه فراموشی

مهربان تر از من دیدی نشانم بده
کسی که
بارها بسوزانیش
و باز هم با عشق نگاهت کند

وقتی رفت گفت شاید برگردم
رفتنش مرا نمی آزارد
شایدش دردناک است

میروم از رفتنم دل شاد باش!
از عذاب دیدنم آزاد باش!
گرچه تو تنهاتر از من میشوی!
آرزو دارم ولی عاشق شوی!
آرزو دارم بفهمی درد را!
تلخیه برخوردهای سرد را!

خیلی وقت است که بی تابم
دلم تاب می خواهد
و یک هل محکم
که دلم هری بریزد پایین
هرچه در خودش تلمبار کرده …

منبع : پورتال جامع مهستان ارسال شده در دسته بندی عکس عاشقانه
برچسب:
نویسنده: میترا